««بسـم اللـه الرحمـن الرحیـم»»
گویند خدا همیشه با ماست
ای غم نکند خدا تو باشی
دنيا را بد ساخته اند.........
کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست
دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج بزرگي است

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود.
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگزپرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود
نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود
ببخشيد كه خيلي وقت بود چيزي ننوشته بودم آخه ديگه سكوتم به دستهام هم رسيده بودنند اونها هم نمي خواستن من و ياري كنن آخه اونها هم به ياد دستهايه زيباش فرياد مي زدن فريادي كه پر بود از سكوت من و تو ...
مثل برگی خشک و تنها روی شاخه موندم اينجا می ترسم...
توی چنگ وحشی باد برم از خاطر و از ياد بپوسم...
تو شتاب لحظه ها من با خودم يکه و تنها می دونم...
تو سراب اين افق تا سفر نهايت اينجا می مونم...
مثل يه غروب تنها که ميشينه پشت ابراااااااااااا
يه سکوت بی پناهم............
توی اين بيهودگی ها لحظه هارو ميشمارم...
انتظار هر نگاهم...
به تو نگاه ميكنم. اين اخرين نگاه من است. به كجا سفر ميكني چنين بي
من. من عشق را دوست دارم. ماندن را دوست دارم. نگاهت را دوست دارم و
تو را بيشتر. بمان با من. من بدون تو هيچم. بدون تو پوچم. به تونگاه ميكنم.
اين اخرين نگاه مرا بخوان. اين اخرين كلام مرا بدان. تو را .....
تكيه به شونه هام نكن
من از تو افتاده ترم
ما كه بهم نمي رسيم
بسه ديگه بزار برم
كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنم
حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم
من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها
نه برده حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها
من عاشقم همين و بس غصه نداره بي كسيم
قشنگيه قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم

تو را گم كرده ام. با تو هستم اي عشق.
به هر جا سرك ميكشم نشاني از تو نمي يابم.
تو را فرياد ميزنم ولي سكوت تو مرا مي لرزاند. مي ترسم.
اينجا همه چيز يخ بسته. به گرماي وجود تو محتاجم
.
مرا در خود بگير. بي تو خواهم پوسيد . بي تو خواهم مرد.
مرا پيدا كن اي عشق. من تو را گم كرده ام.
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
به سان قایق سرگشته روی گردابم
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرینت
تو دور دست امیدی و پای من خستس
چراغ چشم تو سبز است و راه من بستس
تو آرزوی بلندی و من کوتاه
مدام پیش نگاهی پیش نگاه
چه آزوی محالیست زیستن با تو
مرا همی بگذارند یک سخن با تو

اي كه گفتي عشق را درمان به هجران مي كنند كاش مي گفتي كه هجران را چه درمان مي كنند؟

با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیزی که به من سر می زنن :
ما آدما دوست داریم عاشق باشیم دوست داریم یکی توی زندگیمون باشه که اونو بیشتر از خودمون دوست داشته باشیم یعنی فکر می کنیم میشه شب خوابید و تصمیم گرفت که از فردا صبح ساعت 9.00 می خوام عاشق شم کاش اینجوری بود هر کی که به نظرمون یه کم خوب بود میگیم عاشق همین میشم
وای بر عشق اگه اینجوری باشه...
پس چرا اکثر اوقات آدما میگن نه این عشق من نبود میدمنین این حرف کی میزنن بعد یه عامه اشک ریختن ،
یه عالمه درد کشیدن( قبول دارم عشق همین چیزاش قشنگه ولی..) ولی وقتی به عشقش میرسه هیچی نداره دستش خالیه
حالا می خواد برگرده ولی جوونیش رفته احساسش رفته و... تازه اگر خیلی همت داشته باشه راه رو برگرده و بتونه خودشو باز سازی کنه و بتونه نصف اشتباهشو جبران کنه
ولی کسی نای برگشتن نداشته باشه یا نخواد قبول کنه که اشتباه کرده شروع میکنه عشق رو انکار کردن و دیگه به جای زندگی مردگی میکنه و...
و اون بماند که خیلی ها هم در این عشق تربیت میشن و درک شون بالاتر میره
برا اینکه از غصه های ما کم شه باید تعبیرها رو عوض کنیم باید به اتفاقات معنای جدید بدیم اون وقته که دیگه اندوه نمگیریم بلکه جشن اندوه میگیریم عمق اندوه رو درک می کنیم و حقیقت رو درک می کنیم
در آخر..
بیاین جز اون دسته نباشیم که با یه شکست یا اشتباه می شینن و کاسهی گدایی به سوی بقیه دراز می کنن تا یکی بیادو بخواد دستشون رو بگیره و بلندشون کنه اینجوی اگه حتی بلندم بشی چون خودت بلند نشدی یاد نگرفتی امکان داره بازم زمین بخوری و یه روز باد که قلمهای پات بشکنه و دیگه کلن نتونی پا شی پس دست بگیر همین الان سر 2تا زانوهات و بگو یا علی!!!!!! و بلند شو تا خودت لذت شو ببری
اگه مطلبم جمو جور نبود به بیسوادیم ببخشید
عاشقی رسم دنیا و دل است
عاشقی زیباست اما مشکل است
مشکلش آنجاست که نداند عاشقی
که نداند برای عشق او فقط تو لایقی
(وحید)

نمی دانم چرا مشکل یکی نیست اگر یکی باشد دیگر غمی نیست
ولی بر ما چنین است که هزاران بلا وغصه هم بر ما غمی نیست
اگر درد است"اگرقهراست"اگرمرگ مرا از مرگ و طغیان وحشتی نیست
چه در کوچه"چه در صحرا"چه در دشت به غیر از خاک و سنگ مارا کسی نیست
اگر باران کند یا اندکی برف به سوز آتش دل مرهمی نیست
نمی دانم چرا با این همه آب به هر جا میروم حتی کمی نیست
صدایم خسته و قلبم شکسته شکسته شیشه را که چاره ای نیست
کشیدم این همه ظلم و ستم را ولی با این همه مارا غــــــــــمی نیست

من پرنده ی کوچکی که به تازگی عشق را آموختم به دنبال دشتی سرسبزو خالی از قفس وترس می گردم
باز هم امیدم به توست همان طور که عشق را به من آموختی راه رهایی ، رهایی از چنگال عقاب غم ، رهایی از سراب های دشت را نیز به من بیاموز تا با بال های آزاد از این راه گذر کنم وکاشانه ی خویش را بر فراز درخت عشق در این سرزمین بنا سازم .
------------------------------
چشم هایت بهار کوچه های احساس رابه وام داشت ودست هایت التیام من تو درمتن زیباترین واژه ها می درخشی و در لهجه احساس و باغ موسیقی ام ، صدای تو جاری است. روزی هزاران بار تو را می سرایم
تویی که در شتاب ثانیه ها ، مهر را به دنبال می کشد ای تفاهم عمیق نگاهم
-------------------------
پریشان......
یک دم از چشمانم رفتی به ناز
بار دیگر آمدی با صد نیاز
ای غرور وخشم ، با مهرو وفا
از چه حیران رفته و آیی تو باز؟
در امتداد نگاه تو به غروب مي نگرم و به خورشيد كه ذره ذره سقوط ميكند و به ساحل كه اهسته اهسته در خود فرو ميرود و به خودم كه قطره قطره اب ميشوم.و به اسمان نگاه ميكنم كه ستاره اي خاموش ميشود و به ماه كه هر دم كوچكتر و به قدمهاي تو كه هر لحظه دورتر ميشود. و انگاه كه تو از نگاه من محو شوي من ميميرم
بیا پرواز کنیم تو بال هم
بیا باشیم مال هم بیا باشیم مال هم
اگه هم خونه می خوای من
اگه دیونه می خوای من
گل عاشق گل عاشق
اگه گل خونه می خوای من
بیا باشیم مال هم بیا باشیم مال هم
کاش بودی از دلم باخبر گریه ام می کرد بر قلبت اثر
کاش می شد مرهم زخمم شوی کاش می شد همدم عشقم شوی
کاش می شد خواب را تعبیر کرد کاش می شد عشق را تفسیر کرد
کاش می شد مثل باران می شدیم کاش می شد رعد و طوفان می شدیم
کاش می شد عشق را بهتر شناخت کاش می شد زنذگی را با عشق ساخت
مثل من که آرزومی آرزوت وصال من بود
کاش که دستامونو زنجیر میبستیم ما به هم
همه جا داد می زدیم که عاشقیم عاشق هم
اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو
بازم که بیقرارمو دلواپس نگاه تو
تموم هستی منی بمو همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم
دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی
دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود
واژهارو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون
![]()
(تقدیم به بهترینم)![]()
![]()
![]()
اگه تو دنیا هزارون گل رنگارنگ باشه
گل من فقط تویی عشقت نشسته به جونم
اگه عشق آدما تو این روزا رفتنیه
من به عشق پاکمون رو عهد و قولم می مونم
نمی دونم می تونی یه روز منو رها کنی؟
منی که به عشق تو روز و به شب می رسونم
می دونم تو چشم تو من واسه تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
خنجر دستای تو گل نوازش منه
چشمای قشنگ تو میگه که عاشق منه
(وحید)
(تقدیم به اونی که دنیای منه)

وقتی که دل رو به زوال وقتی که آرزو محال
تو بخون از سرآغاز وقتی که حتی لال لال
تنها تویی که اون وره مرز نفسهای منی
تنها تویی که دم به دم به حقحقم سر می زنی
بزار که از تو بگذرم مثل شهاب از دل شب
بزار که از تو پر بشم مثل یه حوض لب به لب
وقت بلوغ آیینست وقت غزل خونی نور
منو به فردا برسون از این شبای سوت و کور
بزار که تر بشم از ابر بزرگ بیقرار
عزیز بارونی من رو سر لحظه هام ببار
چترمو آتیش می زنم حریص رگبار توام
بزار منو خط بزنن عاشق تکرار توام
(تقدیم به اونی که همه وجودمه)
زیر این طاق کبود ـــ یکی بود یکی نبود
مرغ عشقی خسته بود ـــ که دلش شکسته بود
اون اسیر یه قفس ـــ شب و روزش بی نفس
همه آرزوهاش ـــ پر کشیدن بود و بس
تا یه روز یه شاپرک ـــ نگاشو گوشه ای دوخت
چشش افتاد به قفس ـــ دل اون بد جوری سوخت
زود پرید روی درخت ـــ تو قفس سرک کشید
تو چش مرغ اسیر ـــ غم دلتنگی رو دید
دیگه طاقت نیآورد ـــ رفت توی قفس نشست
تا که از حرفای مرغ ـــ شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بیا ـــ تا با هم پر بکشیم
بریم تا اون بالاها ـــ سوار ابرا بشیم
یه دفه مرغ اسیر ـــ نگاهش بهاری شد
بارون از برق چشاش ـــ روی گونش جاری شد
شاپرک دلش گرفت ـــ وقتی اشک اونو دید
با خودش یه عهدی بست ـــ نفس سردی کشید
دیگه بعد از اون قفس ـــ رنگ دلتنگی نداشت
توی دوستی شاپرک ـــ زره ای کم نمی زاشت
تا یه روز یه باد سرد ـــ میون قفس وزید
آسمون سرخ آبی شد ـــ سوز برف از راه رسید
شاپرک یخ زد و یخ ـــ مرد و موندگار نشد
چشاشو رو هم گذاشت ـــ دیگه اون بیدار نشد
مرغ عشق شاپرک و ـــ به دست خدا سپرد
نگاهش به آسمون ـــ تا که دغ کردش و مرد
گریه هایم بی صداست
عشق من بی انتهاست
رد پای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه عاشق کجاست
(وحید)
تقدیم به او که دوستش دارم
همونی که فکر نمی کردیم نموندش
دیدی رفت و دل مارو سوزوندش
دیدی عشقی نبود در تارو پودش
دیدی گفت عاشقه عاشق نبودش
-----------------------------------------------------
از بازی های زندگی
غبار غم بروم نشست
هر وقت دیدم امیدی نیست
دلم گرفت قلبم شکست
----------------------------------------------------
دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد
چنین آشفته بازاری
------------------------------------------------------
روز ها در گذرند و من ئ تو بی خبریم
فرصتی نیست به تکرار
همه رهگذریم
(وحید)
باز این دیوانه دل تنها نشست----کنج این ویرانه با غمها نشست
باز این دل این دل شیدایی ام----در ره عشقی چنین تنها نشست
عشق دریا بودو دل چون زورقی----غرق شد در قعر این دریا نشست
بی وفایی رسم دنیا بود و دل----خود ندانم از چه با دنیا نشست
رفت با افسانه ها دمساز شد----او که هر دم با گلی زیبا نشست
نا تمامش خواند این افسانه را----لیک دیگر این زمان بی ما نشست
راه و رسم عاشقی از یاد رفت----باز لیلا دلی تنها نشست


